HOME PROFILE
CONTACT ARCHIVE DESIGNED
  چند تا هم عکس....
  دوشنبه شانزدهم مرداد 1391نوشته شده در 15:37
 

 

 

 

 

 

 

 

البته به نظر من که صد در صد فوتوشاپیه ولی چون اونجایی که اینارو ازش برداشتم حرفی از غیرواقعی بودنشون نزده بود واسه همین تضمین نمیکنم! شما بیخیال این چیزا بشین ......تو ی ادامه عکس ها ی

     خاطرات خون اشام  رو گذاشتم


ادامه مطلب
 
  پل واسیلوسکی
  سه شنبه دهم مرداد 1391نوشته شده در 19:34
  شجره نامه ی

پل ویسلی در ادامه ی مطلب:

  

 


ادامه مطلب
 
  سگ ها ی بدبخت....
  دوشنبه نهم مرداد 1391نوشته شده در 14:44
 


ادامه مطلب
 
  چه زکدگی .......
  دوشنبه نهم مرداد 1391نوشته شده در 13:59
  بعضی ها چقدر دو رو هستند...........

راستی یک چیز جالب بگم:موضوع مورد بحس ما تو کلاس زبانم "نظر شما در مورد تاتو و جراحس پلاستیک چیه؟!" اخه من باید چی بگو؟؟؟؟؟؟؟شما بگید.........

 

 

دز ادامه ی مطلب فصل دوم اخرین خون اشام رو گذاشتم بخونید.....


ادامه مطلب
 
  داستان اخرین خون اشام.....
  یکشنبه هشتم مرداد 1391نوشته شده در 17:1
                                                    


ادامه مطلب
 
  جمله بساز
  چهارشنبه چهارم مرداد 1391نوشته شده در 21:58
  یوووووووووهووووووااااااااااااییییییی

نترسین بابا من بودم.....من از هر کسی که میاد توی وبم میخوام که با کلمات مرگ ـ خون ـ قاتل ـ قبرستون یا کلیسای متروک ـ دو خط بنویسید.

 
  گرگینه ها چی هستند؟لیکن ها چی هستند؟(نوع جدیدی ار گرگینه ها)
  شنبه سی و یکم تیر 1391نوشته شده در 22:32
  سلامی دوباره......موضوع جدیدی دارم:

لیکن ها چی هستند؟(نوع جدیدی ار گرگینه ها)خب چرا بقیه رو نمی خونید؟

اما اول میخوام در مورد گرگینه ها اطلاعاتی بهتون بدم(که شاید بدونید):گرگینه ها موجوداتی با خوی وحشی وخونخوار، باهوش(راستی راستی؟)، قوی، چابک، غیر قابل کنترل و دشمن سرسخت خون آشام ها هستند و در شب بدر کامل ماه بر اثر نیروی ماه تبدیل به گرگ میشوند. چرا؟ بهتره بقیه ی مطلب رو بخونین:

این دو موجود یعنی "ویرولف"ها و "لایکن"ها بر اساس دو داستان به هم ربط داده میشوند که من بنا بر اطلاعاتم سعی میکنم به طور خلاصه در مورد این دو داستان توضیح بدم:

خب.....

1- در نیمه های شب زن بارداری که چیزی به دنیا آمدن بچه اش نمانده بود، در حال عبور از بین جنگل سرد و تاریکی مورد هجوم گرگ وحشی قرار میگیره که بر اثر این حمله یکی از پاهایش رو از دست میده. گرگ بعد از کندن پای زن از کشتن او صرف نظر میکنه و به میان تاریکی جنگل میره اما زن با وجود خون ریزی شدید به دلیل مهر مادری خودش رو به اولین خونه میرسونه و بعد از به دنیا آمدن بچه هایش (دو قلو) از دنیا میره. این دو فرزند که هر دو پسر، کاملا سالم بودن بزرگ شده و به سن 15 سالگی میرسند......

تا اینجای داستان مشکلی نیست اما این پسر ها قدرت های خارق العاده ای تا به اینجا در خود کشف کرده بودند....

اما در شبی معروف به شب ماه (ماه در این شب در نزدیکترین وضع خود به زمین قرار میگیره که این اتفاق هر 1000 سال یک بار رخ میده) این دو پسر قدرتهایی علاوه بر قدرتهای قبلی خود پیدا میکنند. کم کم خوی وحشیگری و خون خواری رو در خود حس میکنند و شروع به رویش مو کرده وتبدیل به گرگ میشوند و در آن شب تقریبا تمامی اهالی دهکده رو میدرند و میکشند.

صبح که از ماجرا خبر دار میشوند تصمیم میگیرند خودشون رو از بین ببرند، به همین دلیل به بالاترین قله ی دهکده رفته و قصد به کشتن خود میکنند. اولین برادر خودش رو پرت میکنه و در جا میمیره اما دومی بعد از دیدن مرگ برادرش میترسه (ترسوی بز دل )و از اینکار صرف نظر میکنه، برای همین نفرین گرگینه آغاز میکنه:

"و از این پس در بدر کامل ماه تبدیل به گرگی خواهی شد که اختیار ندارد و هر آن کس که مورد هجوم تو قرار گیرد این نفرین او را هم در بر میگیرد"

ببخشید ولی باید صبر کنین و دومین داستان رو بشنوید، درسته که با هم فرق میکنند اما به هم مرتبط اند....

2- بر اساس این داستان خون آشام و گرگینه با هم برادرند. این دو اول انسانند اما یکی توسط خفاش و دیگری توسط گرگ بزرگ میشود و هر کدام پیرو و یاور سروران خود شده و یکی خون آشام و دیگری گرگینه میشود. هر دو قوی و باهوش، اما موجودی که از تر کیب این دو به وجود می آید قوی ترین موجود جهان خواهد شد و می تواند بر دنیا حکومت کند.(من -سونیا-یک دورگه هستم....اما از خون اشام و گرگینه های اصیل)

بگذریم.....

Lycan ها: حال میرسیم به دو برادر گرگینه به اسمهای"ورلس" و "لرلس(اسم ها رو حال کردین!!!!!!)"و چگونگی به وجود آمدن…

ورلس برادر بزرگ بود و تابع رسم و رسوم خود و رییس قبیله...

لرلس (که جد منه) جوون، جسور، باهوش و ناراحت از اینکه گرگینه هست...

لرلس از اینکه نمی تونست بر نیروی ماه قلبه کنه خشمگین بود چون نمی خواست کسی رو بکشه یا به گرگینه تبدیل کنه به همین خاطر عقاید خودش رو نزد برادرش اعلام کرد. اما چون ورلس بر رسم و رسوم پایبند بود اون رو از قبیله بیرون کرد و همه ی مردم قبیله او را طرد کردند.

20 سال بعد در اواسط روز 15 ماه (روز بدر کامل) لرلس به قبیله برگشت اما اثری از گذشت زمان در چهره ی او دیده نمیشد. حتی جوان تر هم به نظر میرسید....


همه از دیدن این واقعه تعجب کردند زیرا لرلس توانسته بود بر نیروی ماه غلبه کنه. به همین خاطر جاودانه شده بود و میتوانست هر وقت که می خواست تبدیل به گرگینه بشه....(از من بترسید)

لرلس که برای جنگ اومده بود تا شب صبر کرد که همه به گرگ تبدیل شوند و شروع به کشتن کرد و در کمال ناباوری او پیروز از این میدان بیرون آمد. همه را کشته بود به غیر از یک بچه…

او گروهی شش نفره تشکیل داد (خودش زنش و بچه هایش) و دیگر خود خود را WereWolf نخواند و نام LyCan رو برای خود انتخاب کرد :به معنای الهه ی قدرت یک گرگ

اما اون بچه که لرلس کبیر نجاتش داد بزرگ میشه و ماجرایی به وجود میاره که طی اون LyCanهای دیگه از بین میرن.

خب....حالا فرق های کلی این دو موجود LyCan و WereWolf:

1- Lycan ها باهوشتر، قوی تر و جاودانه و فنا ناپذیرن و از بین نمی روند، مگر به وسیله ی بوسه یک خون آشام زن!

2- خیلی کم احتمال به وجود آمدن یک LyCanاز گاز گرفتن یک LyCanدیگه هست، این امر میتونه 1 در 100 باشه.

3- کمتر کسی پیدا میشه که از گاز این موجود جان سالم به در ببره،
و هیچ جادویی روی اون ها اثر نداره حتی آواداکداورا....

4- تعداد اونها بسیار کمه و در حال حاضر در جاهای سرد و تاریک زندگی میکنند و فقط 7 نفرند که یکیشون منم.(خانواده ی پدری)

5- جالبه که بدونید لرلس کبیر هنوز زندست


ادامه مطلب
 
  سوال 2
  شنبه سی و یکم تیر 1391نوشته شده در 21:47
  اگه یک نفر بخواد جلوتون یک خون اشام رو بکشه چی کار میکنید؟؟؟؟؟و در اون حالت توی ذهنتون چه چیری به اون خون اشامه میگید؟؟؟؟؟؟؟

 
  سوال
  شنبه سی و یکم تیر 1391نوشته شده در 21:44
  سلام...سوال دارم:اگر یک گرگینه بپره جلوتون و بگه یا باید بمیری یا گرگینه بشی ......

کدوم رو انتخاب میکدید......

 
  یک روز میکشمت......هر روز میکشمت.....
  شنبه سی و یکم تیر 1391نوشته شده در 21:30
  یک روز می کشمت.......

 می خندم و می کشمت........


گریه میکنم و می کشمت.........


یک روز می آید که از آن روز به بعد هرروز می کشمت .....

لب هایم را میگذارم روی گردنت و بعد هرچه بادا باد:
... می کشمت ....

یک روز می کشمت


یک روز که باران می بارد........


یک روز که جفتمون یک جایی تنهاییم....


یک روز که همه جا حسابی خیس است........


یک روز که دست هات از ترس می لرزه......


آرام تر از آنچه تصور کنی آهسته می کشمت......


یک روز می کشمت.....

فوقش میروم به جهنم!


فوقش می شوم ابلیس!


آن وقت تو هم به خاطر اینکه یک ابلیس با دندوناش گردنت رو پاره کرده جهنمی میشی.....


جهنم که آمدی من آنجا پیدایت می کنم و هرروز می کشمت.......

 

 
 
  من یک خون اشام اصیل هستم !اسمم سونیا ست .من فرمانده ی ارتش خون اشام ها هستم که با فرمانده ی گرگینه ها اتش بس به راه انداخته ایم چون انسان ها دارن به راز ما پی میبرند در ضمن من شاغل هستم :شغل من درب وداغان کردن استخوان دردسر سازان است .شما میتوانید در شب ها یی که ماه کامل است مرا در جنگل های شمال پیدا کنید .......اسم و نشانی منرل بدهید جنازه تحویل بگیرید!!!البته از راه وبم هم میتوانید سفارش دهید
نکته:اگه کسی بتونه بره جهنم و برگرده اون یک نفر منم!!!!!
 
Archive
  مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
   
Links
  فقط خون اشام
,وب طرفداران ایان سالرهلدر
کانون طرفداران سوپر نچرال
جدید ترین فیلم و سریال های جهان
طرفداران فانتزی
زنگی خون اشامی
خاطرات خون اشام
بوسه های خون اشام
اکادمی خون اشام ها
تا ابد دوستت خواهم داشت
دت نوشته
کفشدوزک تنها
تارا نامه
شعر
بوووووووووووووووووووووووق
شیطان
بچه های صبا
خانه خون اشام ها
VvampireV
دست نوشته های یک خون اشام
قلمرو دموناتا محفل مرگ
خوووووووووووون اشام
نجیب زادگان عجیب
vapire poison
وحشت مردگان
نوت بوک ومپایر
پاتوق خون اشام ها ی با حال
شعر ها ی یک خون اشام
ساحره
سمپادک1
اخرین کلبه ی خراب
 

Vamp!re-Po!son

  دریافت همین آهنگ
 
لینک باکس هوشمند پردیس